Tuesday, 22 January 2013

شاید برای شما اتفاق نیافتاده باشد!

بچه‌هایش که حالا بزرگ شده بودند کلی به‌ش غر می‌زدند که باید با کاسب‌های محل چانه بزند و زود تسلیم قیمتی که آن‌ها گفتند نشود. حتا برایش مثال زده بودند که مثلا اگر اکبر آقا میوه‌فروش گفت سیب کیلویی ۳تومان بگوید دیروز از اصغر آقا گرفتم ۲ تومان و باید تخفیف بدهی و از این حرف‌ها . او هم با خودش عهد بسته بود که از این به بعد چانه بزند...
چیزی نمی‌گذرد که سروکله مرغ‌فروش دوره‌گردی در کوچه‌شان پیدا می‌شود و او سراسیمه چادر به سر می‌کند و به کوچه می‌رود. می‌پرسد مرغ‌ها را دانه‌ای چند حساب می‌کنی و آقای دوره‌گرد مرغ‌فروش جواب می‌دهد دانه‌ای ۱۵ تومان. هول‌زده و پریشان می‌گوید نمی‌خرم. چندروز پیش از فلان مرغ‌فروش خریدم ۲۰ تومان. از ۲۰تومان کم‌تر بدهی‌ نمی‌خرم که نمی‌خرم!

2 comments:

  1. شخصیت‌های نابِ دوست‌داشتنی که به قصه‌ها پیوستند

    ReplyDelete
  2. شخصیت‌هایِ ناب دوست‌داشتنی همیشه به قصه‌ها می‌پیوندند

    ReplyDelete