خون
جوانان بود و خون پیران بود و هردو تازه بود و بدان آسیابها گرداندند.
شمشیرها آخته بود و خندقها به خون انباشته و خباثت بر عالم سلطان بود.
خباثت سلطان بود و خون جوانان بسته شد و آب از آسیابها افتاد و مورخان در
رسیدند. نعشها بر زمین بود و خونها بسته و لاشخورها بودند و مورخان نیز.
لاشخور بود و مورخ بود و خباثت بر عالم حکمفرما بود و خندقها انباشته و
جنگلها سوخت و این تاریخ شد. تاریخ بود و مورخان آنرا به طومار کردند و
سیم و زر بر اشتران به گنجینهها بردند. تاریخ به طومار بود و طومار ارجوزه
شده و ارجوزه ابزار شیاطین بود و اینهمه کلام بود. و سالها چنین بود و
قرنها چنین بود.
Tuesday, 28 January 2014
Friday, 10 January 2014
گر صبر کنی... چی؟
اینکه
بر مخیله گرامی روزها فشار بیاوری و بعد از کلی تعمق و تفکر به این نتیجه
برسی که در حال حاضر سعی و تلاش و جنگ و جدال بیهوده است و تنها کار
عقلانی همان صبر است که بزرگان بارها فرمودهاند، کار چندان کمی نیست...
دستِ کم برای نگارنده که هفت ماهه به این باغ وحشِ عالم نزول اجلال کرده
است.
Subscribe to:
Comments (Atom)