Sunday, 28 July 2013
Tuesday, 9 July 2013
نسیم تغییر
یکسال
و اندی بود که درصدد تغییراتی در زندگیام بودم. اما هربار با هر تلاشی،
خوشبختانه یا بدبختانه نمیدانم، با درهای بسته مواجه میشدم. کمکم
داشتم بیخیال تغییر و تحول میشدم که دوباره خ.ر. سمج درونم نگذاشت.
وقتوبیوقت نهیب میزد که: پاشو! تغییر و تحولی صورت نمیگیره تا تو تکون
نخوری...
یکی دوهفته پیش که منچستر از آمدن تابستان ناامید بود یکروز برای انجام تنها خلاف[بخوانید عادت زشت] همیشگیام به حیاط رفتم. سخت مشغول تفکر و[ با عرض پوزش] پک زدن به سیگار بودم که نسیم لطیفی صورتم را نوازش کرد. چنان دلچسب و خوشایند بود که من خرافهوار «نسیم تغییر» تصورش کردم.
حالا دوهفته بعد، تغییراتی به سرعت برقوباد رخ داده و من شدیدن دستپاچهام . دستپاچه از اینکه آیا آمادگی این تحولات بزرگ در زندگیام را دارم یا نه؟!
یکی دوهفته پیش که منچستر از آمدن تابستان ناامید بود یکروز برای انجام تنها خلاف[بخوانید عادت زشت] همیشگیام به حیاط رفتم. سخت مشغول تفکر و[ با عرض پوزش] پک زدن به سیگار بودم که نسیم لطیفی صورتم را نوازش کرد. چنان دلچسب و خوشایند بود که من خرافهوار «نسیم تغییر» تصورش کردم.
حالا دوهفته بعد، تغییراتی به سرعت برقوباد رخ داده و من شدیدن دستپاچهام . دستپاچه از اینکه آیا آمادگی این تحولات بزرگ در زندگیام را دارم یا نه؟!
Subscribe to:
Comments (Atom)
