Wednesday, 26 September 2012

هذیان‌های شبانه

شاعره‌های بی‌شعور
خوشگلک‌های پلاستیکی
دل‌خوش‌کنک‌های زودگذر...

سلام‌های هجو
خداحافظی‌های بی‌دلیل
دردهای بی‌انکار...

حیف که این دل زود خام می‌شود

Monday, 24 September 2012

دو قسمت از یک لیوان: نیمه خالی؛ نیمه پُر

قضیه شکل اول:
غذا را نجویده قورت می‌‌دهد؛ با اظهار نظرهای عجولانه احساسات‌اش را ابراز می‌‌کند. به عقایدت بی‌توجه است و مدام درحال قضاوت دیگران...
وقتی خوش‌حال است از ته دل می‌‌خندد و اگر‌ عصبانی‌، اصلا لازم نیست چیزی بگوید، از چشمان‌اش می‌‌فهمی‌... دوستت که داشته باشد تا پای جان می‌‌رود؛ اما وای! از روزی‌ که دوستت نداشته باشد...
قضیه شکل دوم:
با این‌همه، می‌دانی! هیچ‌وقت تظاهر نمی‌کند. جانماز برای‌ات آب نمی‌کشد. پیچیدگی‌ شخصیتی ندارد...خوب یا بدش هم همان است که روبه‌روی‌ات می‌‌بینی‌. در کنار او بودن راحت است و نیست...
او یک نوجوان‌مرد ۶۰ و خُرده‌ای ساله است که هیچ‌وقت بزرگ نمی‌شود!

Wednesday, 19 September 2012

هنوز تمام نشدی؟

تمام یادگاری‌هایت را با وجود زیبایی‌شان در جعبه‌ای می‌گذارم
با وسواس و دقت درش را می‌بندم بلکه درزی را باز نگذاشته باشم
آن دیگری‌ها را هم پُک می‌زنم، دانه به دانه
که دود شوند و به هوا روند، به امید تمام شدن‌شان

درد را باید کشید، لحظه به لحظه، جرعه به جرعه، ذره به ذره
مصرف مُسکن اکیدا ممنوع
باید درد را کشید که تمام شود یا تمام‌ات کند

Monday, 17 September 2012

 روزها فکر من این‌است


تا به‌حال تلاشت بیهوده بوده
نمی‌رسی به او
به خودِ برتر
می‌چرخی و باز می‌چرخی
نمی‌دانی با کدام بیگانه‌تری
با او یا با این تن، این قفس
دل‌ت را خوش می‌کنی‌
مرغِ باغ ملکوتم
مرغِ باغ ملکوتم
مرغِ باغ ملکوتم نی‌ام از عالم خاک
می‌چرخی و باز می‌چرخی:
اما نه! حال‌ت هم‌چنان خراب است
ای خوش آن‌روز که پرواز کنم از بر دوست
به‌هوای سرِ کویش پروبالی بزنم
تمام توان‌ت را از دست داده‌ای به زمین می‌‌افتی
و
سکون
شمس تبریز اگر روی به من ننمایی
والله این قالب مردار به‌هم درشکنم
سوال مبهمی در ذهن آشفته‌ات تکرار می‌شود
آیا شمس خودِ او بود، خودِ برترش؟