Thursday, 5 April 2012

می‌تونی‌ دور بزنی



موقع رانندگی‌ سخت درگیر افکارم بودم و با خودم کلنجار می‌رفتم که چه‌قدر توی این چند سال اخیر اشتباه کردم. خاطرات‌ام رو مرور می‌کردم و هی‌ توی دلم می‌گفتم اشتباه کردم... یک‌هو بی‌اختیار بدون این‌که بفهمم، دهان باز کردم و بلند گفتم اشتباه کردم
شوک‌زده به اطراف نگاهی کردم که ببینم کسی‌ متوجه سکسکه فکری من شده یا نه... با چشم‌های معصوم و لبخند همیشه مهربونش نگاهم می‌کرد. به آرومی گفت عزیزم چیزی نشده می‌تونی‌ از بریدگی اول دور بزنی

No comments:

Post a Comment