موقع رانندگی سخت درگیر افکارم بودم و با خودم کلنجار
میرفتم که چهقدر توی این چند سال اخیر اشتباه کردم. خاطراتام رو مرور
میکردم و هی توی دلم میگفتم اشتباه کردم... یکهو بیاختیار بدون اینکه
بفهمم، دهان باز کردم و بلند گفتم اشتباه کردم
شوکزده به اطراف نگاهی کردم که ببینم کسی متوجه سکسکه
فکری من شده یا نه... با چشمهای معصوم و لبخند همیشه مهربونش نگاهم
میکرد. به آرومی گفت عزیزم چیزی نشده میتونی از بریدگی اول دور بزنی

No comments:
Post a Comment